...تنها ترين تنها،منم |
هنوز خاکسترهای نیمه خاموش عشقم باقی است |
دیگه اینجا هم برام مثل یک قبر تنگ و تاریک شده...که با کوچکترین حرکتی سرم می خوره به سنگهای بالا و پایین...چند سالی می شه که بهم نگفته : پسر تو دردو دلت چیه؟ چراهمیشه تو خودتی...... چرا با تخیلات ور می ری؟!!!! از هر کی هر چی خواستم بهم دادن هیشکی از پول بدش نمی یاد .... اصلا به این اعتقاد ندارم آخه هر چیزی رو نمی شه با حرف و مادیات جبرانش کرد مخصوصا قلب شکسته
+نوشته شده در85/06/27ساعت 18:42 توسط تنها ترین تنها |
میدونید گناه من چیه...؟ زمانی که متولد شدم به من آموختند دوست بدار ولی اکنون که دیوانه وار دوست دارم میگویند فراموش کن +نوشته شده در85/06/27ساعت 18:36 توسط تنها ترین تنها |
منی که الان می بینید با چیزی که بچه گی هام بودم زمین تا آسمون قرق دارم من یه بچه شیطون بودم که از دیوار راست بالا می رفتم .. کسی از دست آسایش نداشت از سرو قیافه گرفته تا رفتار و بازی ها و دوست ها من با اسبابازی میونه نداشتم هیچ وسیله ای دست من سالم نمی موند من یا در حال خاک بازی بودم ، یا فوتبال، یا دوچرخه سواری، یا آتیش زدن ......... من بالای تنگ ماهی ها وای میستادم و زل میزدم به ماهی ها بعد در یک لحظه یه دفعه دستم رو می بردم تو تنگ و یه ماهی رو می گرفتم و از آب در می آوردم یا چند لحظه صبر می کردم و بعدش ماهی رو ول می کردم تو آب یا این که یه * قررررچ* تو دستم لهش می کردم و بعد مینداختمش تو آب ..... ولی از همه اینها جالب تر این بود خیلی تمیز و مرتب ماهی هایی رو که صید می چیدم تو یه دستمال کا غذی و میذاشتمشون تو کشوم !!!!! تازه ماهی ها که که مهم نیستند حالا انواع و اقسام بلا هایی سر موجودات می اوردم رو تعریف کنم چند نمونش با زره بین زیر نور آفتاب مورچه ها رو می سوزوندم (خوراک کاره زنگ تفریح بود) گربه هارو از درخت آویزون می کردم ... دستاشونو به دمشون می بستم سر جوجه ها رو میکردو زیر آب تایم می گرفتم ببینم چقدر نفس دارن تازه لا مگس ها هم کلی ماجرا داشتیم بالشونو می کندم ... بعدش هم سقوط آزاد خلاسه واسه خودم یه شیطون بودم.. ولی زمونه ارومم کرد .. شدم اینی که الان می بینید ... چند وقت پیش یه گربرو زیر گرفتم ..هنوز تو عزاب وجدانم... آخه نیست منم حساس... (همش الکی بود ) +نوشته شده در85/06/27ساعت 18:34 توسط تنها ترین تنها |
یه چشم باید همیشه توش اشک باشه و گرنه می سوزه... یه دل همیشه باید توش غم باشه وگر نه میشکنه..... یه کبوتر همیشه باید عشق پرواز داشته باشه وگر نه اسیر میشه... یه قناری باید به خوش آوازیش ایمان داشته باشه و گرنه ساکت میشه.... یه لب باید همیشه توش خنده با شه و گرنه زود پیر میشه ...... یه دفتر نقاشی باید خط خطی باشه و گرنه با کاغذ سفید فرقی نداره .... یه جاده باید انتها داشته باشه و گرنه مثل یه کلاف سر در گمه ... یه قلب پاک باید به یه نفر ایمان داشته باشه و گرنه فاسد میشه ... یه چشم اشک آلود ...یه دل غم آلود .... یه کبوتر عاشق... یه دفتر نقاشی.... یه دیوار استوار... یه قلب پاک و ... یه قناری خوش آواز... یه لب خندون... یه جاده با انتها... اینا همه یه جایی معنی داره یه جاییکه: چشمای اشک آلودت رو من پاک کنم... دل غم آلودت رو من شاد کنم شنونده ی آواز قشنگت من باشم..... لبای کوچیکت رو من خندون کنم نقاش دفتر خاطراتت من باشم..... پاکی قلبت رو با عشقم معنی کنی از این که بهم تکیه میکنی احساس مسئو لیتم بیشتر میشه چند وقته احساس میکنم بزرگ شدم..... چون یه حس درونی بهم میگه دیگه مال خودم نیستم...
+نوشته شده در85/06/27ساعت 18:30 توسط تنها ترین تنها |
+نوشته شده در85/06/27ساعت 18:26 توسط تنها ترین تنها | دفعه اول تو کوچه ديدمش گفت داداشی ميای بازی کنيم؟بعده اينکه بازيمون تموم شد گفتی تو بهترين داداشه دنيایی،وقتی بزرگتر شدم به دانشگاه رفتم چشام همش اونو ميديد و ميخواستم از ته قلبم بگم عاشقشم دوسش دارم اما اون گفت تو بهترين دادشه دنيايی وقتی ازدواج کرد من ساقدوسش بودم بازم گفت تو بهترين دادشه دنيايی و وقتی مرد من زيره تابوتشو گرفتم مطمئن بودم اگه ميتونست حرف بزنه ميگفت تو بهترين دادشه دنيايی چند وقت بعدی وقتی دفتره خاطراتشو خوندم ديدم نوشته عاشقت بودم دوست داشتم اما ميترسيدم بگم برا همين ميگفتم تو بهترين دادشه دنيایی
+نوشته شده در85/06/27ساعت 1:20 توسط تنها ترین تنها | دنبال ظاهر نرو، اونا مي تونند گولت بزنند دنبال ثروت نرو، چون براحتي از کفت ميره دنبال کسي برو که خنده رو رو لبت ميشونه چون فقط يه لبخند ميتونه کاري کنه که يک شب تاريک روشن به نظر برسه اوني رو پيدا کن که باعث ميشه قلبت رو لبخند بزنه
خوابي رو ببين که آرزوشو داري اونجايي برو که دلت مي خواد بري اوني باش که دلت مي خواد باشي چون تو فقط يه بار زندگي مي کني و فقط يه فرصت واسه انجام تمام کارهايي که دلت مي خواد انجام بدي داري
+نوشته شده در85/06/26ساعت 12:35 توسط تنها ترین تنها |
خیلی سخته یکی رو دوست داشته باشی؛ولی خودت رو لایقش ندونی تا بهش برسی. خیلی سخته تولد یکی رو هیچ وقت فراموش نکنی؛ولی گرفتن هدیه ای که لایقش هست رو پیدا نکنی تا بهش بگی که همه آدمها فراموش کار نیستند. خیلی سخته که ناخواسته ازکسی که دوستش داری جدا شی و اون موقع خواسته باشی که بهش بفهمونی که همیشه بر خاطرات غبار نمیشنه. خیلی سخته که خواسته باشی یکی دیگه فراموشت کنه؛ولی خودت نتونسته باشی که از یادش ببری. خیلی سخته که به کسی پیغامی بدی،واونهم جواب تو رو نده؛و تو هم نتونسته باشی حرفی بزنی،چونکه اون در جوابت میگه که"مگه خودت اینجوری نخواستی." خیلی سخته که اسمی رو که خیلی دوست داری،بشنوی؛ولی خودت رو به نشنیدن بزنی. خیلی سخته که تنها شماره تلفنی که تو ذهنت حک شده، داشته باشی؛ولی نتونسته باشی که با اون شماره تماس بگیری. خیلی سخته که کسی رو دوست داشته باشی؛ولی نتونسته باشی بهش بگی. خیلی سخته که تو اوج تنهائی بغض گلوت رو گرفته باشه؛ولی نخواهی که کسی از این موضوع خبردار شه. خیلی سخته که آینده ات رو در گرو رسیدن به کسی دونسته باشی؛ولی نتونسته باشی بهش برسی. خیلی سخته که آدمی روحتی یه بار دل سیر ندیده باشی و فقط تو خواب ببینی و بعد هم بهش بگی که عاشقش شدی واون هم خواسته باشه که حرفهات رو باور کنه.
+نوشته شده در85/06/26ساعت 12:32 توسط تنها ترین تنها |
دختر: مطمئنی که می خوای با من
+نوشته شده در85/06/26ساعت 12:26 توسط تنها ترین تنها |
دختر با نا امیدی و عصبانیت به
+نوشته شده در85/06/26ساعت 12:18 توسط تنها ترین تنها |
خیلی تنهام... يه روز بهم گفت: «ميخوام باهات بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام» يه روز ديگه بهم گفت: «ميخوام تا ابدباهات بمونم؛ آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».يه روز ديگه گفت : «ميخوام برم يه جاي دور، جايي كه هيچ مزاحمي نباشه.بعد كه همه چيز روبراه شد تو هم بيا. آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».بهش لبخند زدم و گفتم: «آره ميدونم.فكر خوبيه. من هم خيلي تنهام».يه روز تو نامهش نوشت: «من اينجا يه دوست پيدا كردم. آخه ميدوني؟من اينجا خيلي تنهام».براش يه لبخند كشيدم وزيرش نوشتم: «آره ميدونم . فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».يه روز يه نامه نوشت و توش نوشت: «من قراره اينجا با اين دوستم تا ابد زندگي كنم.آخه ميدوني؟ من اينجا خيلي تنهام».براش يه لبخند كشيدم و زيرش نوشتم: «آره ميدونم. فكر خوبيه.من هم خيلي تنهام».حالا ديگه اون تنها نيست و من از اين بابت خيلي خوشحالم وچيزي که بيشتر خوشحالم مي کنه اينه که نمي دونه من هنوز هم خيلي تنهام
+نوشته شده در85/06/26ساعت 12:17 توسط تنها ترین تنها |
اگر مي خواي صد سال زندگي کنی من مي خوام يه روز کمتر از صد سال زندگي کنم چون من هرگز نمي تونم بدون تو زنده باشم +نوشته شده در85/06/26ساعت 12:13 توسط تنها ترین تنها |
نميدانم و آن كودك چنان در آن سوتك بفشاردتا شايد خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد+نوشته شده در85/06/26ساعت 12:10 توسط تنها ترین تنها | |
تو دنیای عاشقی به کسی دل ببندید که واقعآ دوستتون داره پست الکترونيک آرشيو وبلاگ آيدي من نوشته هاي پيشين خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 بهمن 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 پيوندها یعنی میشه... ؟؟ من و تو ... دنیای شادی... بهترین سایت دانلود رایگان... تنها ترین سردار... دختر پاییزی... درد و دل... فروغ الزمان(تنها ترین تنها 2) عزیز دلم( آجی فاطمه ) طراح قالب آرجی-پی سی پشتيباني بلاگــــفا.كـام RSS |